گلشهر

بهمن کیارستمی

ناشر: نشر نظر

قیمت: ۵۰,۰۰۰ تومان

مدتی بود فکرمصور کردن کتاب «هفتاد سنگ قبر» یدالله رویای ولم نمی‌کرد ولی کار به جایی که جا باشد هم نمی‌رسید. اول کار، یافتن سنگ زهرای او در بهشت زهرا آسان می‌نمود: «این جا بهشت من از سنگ است، سنگی که لوح می‌شود سنگ نیست دیگر، نامی را خورده است و حالا خود آن نام است. یک تکه‌ی شکسته از یک آینه، جایی برای نور می‌شود، خواب منار. میان مقبره گوشواره ، جزوه‌های چرمی، قلم و قفل، داخل حصار بسته به هم می‌ریزند.» اما هر چه بیشتر به زیارت اهل قبور می رفتم می‌دیدم به بیرونی شعر رویایی رسیدن، کار کسی جز خودش نیست و آن چه او حدس و انگار در برابر مرگ یا حرف اهل قبور با آن که به زیارتشان رفته می نامد فقط در فرم شعريا شعر فرم خودش می‌گنجد و تلاش برای مصور کردن آن کتاب، تلاش بیهوده‌ای است. شنیده‌ام که رویایی بعد از رفتن به گورستان سفیدچاه در شمال دامغان دست به کار نوشتن هفتاد سنگ قبرشده و با دیدن نقش‌های حکاکی شده روی سنگ‌های محرابی آن قبرستان تاریخی به این فرم در شعرش رسیده. اما آن روز، آن چه من برسنگ‌های کریم آباد دیدم شباهتی به نام‌ها و شکل‌ها و یادگاری هایی نداشت که رویایی از جعفرآباد دامغان برداشته بود و با دقت و حوصله درون مقبره‌هایش چیده بود. نه مقبره‌ای بود مزین به درخت و بوته و گل و میوه و پرنده و خزنده و شمع و کلوچه و دفتر و شاقول و تراز و داس و قیچی و قرقره و پیکان و کمان و طناب و گوشواره و قلم و قفل و آینه وقاب و قدح ونه حرفی بود از جانب اهل قبور با آن که به زیارتشان رفته. از هفتاد سنگ قبر، فقط یک سنگ بود، سنگ سرباز گمنام.

سنگ گور خالی و صاف است، بی هیچ نوشته‌ای. «و اگر مقبره و یا نرده کشی دارد یک لنگه چکمه سربازی کهنه در آن بگذارند»… و در کنار چکمه یک دسته خوشه‌ی درو شده ی گندم، زرد و آفتابی، بگذارند برای نامی که نداشت. با چند تخته سنگ در اطراف گور.